X
تبلیغات
فرهنگ جوامع - فصل چهارم مصرف : تغییر از اقتصادمحوری به فرهنگ گرایی

فصل چهارم

مصرف : تغییر از اقتصادمحوری به فرهنگ گرایی

مقدمه :

جهان معاصر جهان مصرف فضاهای مصرفی است. برای افراد مصرف زمان، فضا وکالاها مهم اند.اگرچه هریک کالاها به صورت خاصی مصرف می شوند، بعضی از آنها به زمان و بعضی از آنها خوردنی هستند و بعضی به دلیل اینکه دیدنی اند، مصرف می شوند. هدف اصلی در این فصل، مفهوم فرهنگ مصرف کننده است. باکاک درباره ی تاریخ این نوع رویکرد جدید نسبت به مصرف فرهنگ می گوید: مصرف در خلال دهه ی هشتاد در جامعه شناسی بیشتر از آن در نظریه اجتماعی یک مفهوم مهم قلمداد می شد. در جامعه قرن بیستم بنابر نظر بودریار مصرف مبتنی بر خواست مطرح می شود، نه صرفاََ مبتنی بر نیاز، یعنی مصرف با میل آمیخته می شود وسلیقه افراد ومیل افراد در جامعه بر نوع آن تأثیر می گذارد.

طرح مسأله : مصرف چه رابطه ای با اقتصاد دو فرهنگ دارد؟

 جامعه شناسی وفرهنگ مصرف کننده : بسیاری سعی کرده اند تا بحث فرهنگ وفرهنگ مصرف کننده را مصداق عینی فرهنگ پست مدرن بدانند مثال: باکاک مصرف را همچون مظهر حرکت پسامد رنیته می داند. در اینجا به نظریات ماکس، وبر و دورکیم در زمینه ی جامعه شناسی فرهنگ بحث کرده اند، می پردازیم. این دو جامعه شناس بحث از مذهب را مورد بحث قرار داده اند که به ساختارهای اجتماعی برمی گردد. مصرف یک عمل است مانند تولید که آن نیز یک عمل است، عمل افرادی که برای استفاده از کالا یا تولید آن انجام می دهند. با این حال مصرف یک مفهوم صرف اقتصادی نیست بلکه یک امر فرهنگی و اجتماعی نیز است. بنابراین مصرف مجموعه ای از اعمالی است که یا کالاهای تعریف شده بحثی از هویت فرد را تشکیل می دهند، مصرف کالا به شکل نمادین است و این کالاها نه به مادی بودن بلکه به صورت یک نماد هستند.

فرهنگ مصرف کننده : اصطلاح فرهنگ مصرف کننده بر این مسئله تأکید دارد که جهان کالاها و ساختار آنها برای فهم جامعه معاصر مهم اند. فرهنگ مصرف کننده متمرکز برد وجنبه متفاوت است : 1- تمرکز بر بعد فرهنگی اقتصاد، 2- تمرکز بر اقتصاد کالاهای فرهنگی در انسان شناسی وجامعه شناسی درباره ی کالاهای مادی وتولیدی، مبادله ومصرفشان را در یک قالب فرهنگی می فهمند.مارکسیست های جدید با ایجاد تمایز میان ارزش استفاده و ارزش مبادله کالاها سعی کرده اند معنی جدیدی از کالاهای مادی بیان کنند.

مصرف تجملی یا مصرف ضروری : وقتی باکاک به نقل از بودریار، از مصرف به عنوان عمری مبتنی بر خواست و نه صرفاََ مبتنی بر یک نیاز، سخن می گوید، منظورش این است که مصرف جدید، بر پایه یک نیاز ضروری نیست، بلکه مصرف گاه به عنوان تمایز یک گروه از گروه دیگر، یا به عنوان بیان یک منزلت اجتماعی است در این معنی تمایز آشکاری میان کالاهای ضروری و کالای تجملی پیدا می شود. تجمل گرایی به رفتاری گفته می شود که خارج از قاعده ی بازی است و افراد به مصرف آن چیزی می پردازند که از ضروریات اصلی و اولیه زندگی شان نبوده است، مثلاََ اگر فرد در زمان گذشته با داشتن یکی دو لباس در تمام فصول حتی زمستان می توانست زندگی کند، اما در جامعه معاصر داشتن لباس های زیادتر با رنگ و مدهای جدیدتر می تواند در مقوله ی کالاهای تجملی وار در زندگی او شود. پدیده ی مد یکی از پیامد های مصرف جدید به شکل فرهنگی اجتماعی است. این پدیده در مراحل آغازین مختص طبقه بالای جامعه بود. وبلن از آن مد به عنوان تمایز طبقه مرفه یاد می کند.

محل حضور طبقه اجتماعی : میگن موریس از مراکز و فروشگاه های خرید به عنوان نمونه ای یاد می کند از آنچه ما در دوران تغییر قرار می دهد، در آغاز در فروشگاه های جدید، برای خرید اجناس از طرف خریداران تلاش کمی صورت می گرفت. اجناس در مرحله اول برای نمایش مشتریان در معرض دید آنها گذاشته می شود و در مرحله دوم برای فروختن. بر این فروشگاه ها، نوعی مدرنیته خاص حاکم است که مؤلفه های آن را می توان در تعیین قیمت های اعلام شده، فضای فرهنگی تعریف شده، وجود رستورانها در مراکز خرید، توجه به مراکز تفریحی، داشتن معماری خاص، وجود افراد پرسه زن و غیره مشاهده نمود.

از جامعه شناسی تولید به جامعه شناسی مصرف : جهان معاصر جهان تغییرات متفاوت است، تغییراتی که کمتر می توان از کنار آن ساده گذشت. این تغییرات گاه سریع وگاه با خشونت همراه است که دیدنش نیاز به ذهنی تیز وتجریه ای تاریخی دارد. انقلاب صنعتی، انقلاب های اجتماعی و توسعه طلبی جوامع متفاوت، اصلی ترین فرازهای این تغییرات بوده اند، اما تغییر در منطق سرمایه داری امری است که از همه انواع تغییرات مهم تر است، تغییر از اهمیت تولید به اهمیت مصرف، از جمله این تغییرات مهم محسوب می شوند. اگر در گذشته جامعه براساس تولید و اهمیت صنعت و نظام کار تعریف می شد، در دوره جدید، اساس بر محوریت مصرف است. در گذشته پدیده مصرف چندین ویژگی عمده داشت :

1.مصرف بسیار محدود بود و به پیروی از آن، کالاهای مصرفی نیز محدود بودند. 2. بازار به عنوان محلی برای ارائه کالا که مصرف را ممکن می سازد، نیز محدود بوده است. 3. قیمت ونظام قیمت گذاری بر کالا وجود نداشت، پول در عصر جدید به عنوان عنصر اصلی وسامان دهنده ی بازارهای جدید معرفی می شود.

نظریه های فرهنگ مصرف کننده :

1.مخالفان مصرف: ماکس وبر در کتاب اخلاق پروتستان و روحیه سرمایه داری، با مصرف مخالف  است . از نظر او پیروان پاک دین برای رضایت خداوند و ادای تکلیف به کار بیشتر فکر می کنند تا مصرف. آنها با صرفه جویی و عدم مصرف بیش از حد نیاز موافق اند. آنها از طریق کار زیاد و سخت کوشی وصرفه جویی موجب می شوند تا سرمایه داری شکل بگیرد.

2. مصرف در ادامه تولید: این نگاه در ادامه نگاه کلاسیک اقتصادی و با نگاه افرادی چون کنیز به تولید ومصرف جدید است. هدف اصلی همه فرایند تولید مصرف که به سود وبهره دهی بیشتر می انجامد. در صورتی که رضایت فردی به حداکثر برسد، مصرف بیشتر خواهد شد ودر نتیجه بازار مصرف که در اصل ادامه جریان تولید است، تداوم خواهد یافت.

3. منتقدان مصرف: در ادبیات گذشته، مصرف اصلاََ جایی ندارد. اساس مبادله بر تولید است، نه بر مصرف. انباشت و تولید ثروت وسرمایه اتفاقاََ موجب توسعه سرمایه داری و درنهایت یکی از تبعات آن افزایش تضاد طبقاتی است. طبقه مسلط به دنبال سود بیشتر است، لذا به استثمار طبقاتی خود ادامه می دهد وبی رویه به بهره کشی از کارگران می پردازد. این عمل اگرچه به انباشت سرمایه منجر می شود اما نتیجه آن فقر و تنگدستی کارگران وغنای سرمایه داران ودرنهایت انقلاب طبقاتی می شود.

 

 

4. فرهنگ مصرف : در نظریه ی اقتصاد کلاسیک، بیش از همه ما با تولید کننده ومسائل او روبرو بودیم. مصرف کننده محصول تلاش تولیدکننده را مصرف می کرد. مصرف کننده به دلیل درآمدی که داشت در روابطی به مصرف کالایی می پرداخت که تولیدکننده برای او درنظر می گرفت. تا این زمان مصرف ومصرف کننده یا به رسمیت شناخته شده نبودند یا اینکه آنها تنها بازتاب جریان تولید را ادامه می دادند .

5. فرهنگ مصرف کننده: نگاه های متفاوتی درباره ی فرهنگ مصرف وجود دارد. از میان آنها دو نگاه اهمیت دارند: نگاه نخست، که بیشتر نگاه جامعه شناختی به مصرف است و بر رابطه رضایت از مصرف کالا با وضعیت ساختاری افراد تأکید می کند ، درنتیجه هرکس راه حل های متفاوتی برای مصرف کالا ارائه می دهد. راه حل هایی که براساس پیوندها وتمایزات اجتماعی که با دیگران دارد تعریف می شود.

نگاه دوم: بیشتر نگاه زیبا شناختی به مصرف است وسؤال اصلی با لذت های احساسی که درباره ی مصرف مطرح می شود مرتبط است. آرزوها ولذت هایی که مصرف کننده با مصرف ودر واحدهای مصرفی خاص به طور متنوعی کسب می کند، یعنی لذت های هیجانی وزیبایی شناختی که از طریق مصرف به وجود می آیند.

مصرف تابعی از تولید نیست بلکه وجود کالاهای نمادین در جامعه معاصر غربی به نوعی به بی نظمی و به هم ریختگی فرهنگی منجر شده است.

عوامل تغییر مصرف سنتی به مصرف مدرن: از مد تا مصرف

1.مد لباس : قدیمی ترین مد در جهان، مد لباس بوده است. افراد و گروه های سامان یافته از این طریق سعی می کرده اند تا به نوآوری ، قبضه کردن بازار، و هویت بخشی دست بزنند .

2. آرایش مو وصورت : زنان، جوانان در دوره جدید، مردم شهری وتا حدودی مردم روستا از طریق آرایش مو وصورت سعی دارند تا خود را از دیگران متمایز سازند.

3. مد راه رفتن و به نمایش گذاشتن بدن خود : استفاده از مد خاص لباس و آرایش صورت وتنظیم موی سر با وجود رفتار خاصی که حاکی از ترکیب و استفاده آنها در موقعیت های خاص است، نشان دهنده ی هویت فردی و اجتماعی است.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:39  توسط zahra bahrani  |